لذتزندگی در آهستهگی است
برای خودت زندگی کن، خوب زندگی کن، اگر خیرت به خودت برسد شاید [...]
هذیان
دستم را که داخل آستین پالتویم کردم عنکبوتی به سرعت از آن بیرون دوید، آنقدر نبضم تند شد که گل اطلسی گفت: هه، چی شده مگه؟ عنکبوت بود مومیای که ندیدی اینجوری گُرخیدی. هیچیدیگه همین برچسب ترسیدن از عنکبوتو کم داشتم.توی راهپله نشستم به هسرم گفتم ی قهوه به من بده گیج شدم، از آشپزخانه بلند میپرسه [...]
لولو
لولو
مشغول زندگی خودمان باشیم
مشغول زندگی خودمان باشیم
بانوباسگملوس{آنتون چخوف}
نژادِ پست
یوزپلنگانیکهبامندویدهاند
ترسِارثی ببین میرآقا، آدم از چیزهایی میترسه که اونارو میشناسه، مثل چاقو، مثل تنهایی، یا از چیزهایی که اصلا نمیشناسه، مثل تاریکی مثل وقتی که با هر صدایِ در خیال میکنی اومدن بگیرنت، مثل مرگ، ولی مرضِ طاهر اینجور ترسها نیست، اون داء الصدف گرفته یه ترس ارثی. داءالصدف ترسهاییه که نسل به نسل به آدم ارث میرسه، [...]
بیمارستان روانی
دنیا بهیک بیمارستان روانی بزرگ تبدیل میشد اگر... همیشه صدای گنجشکها را درحد جیکجیک میشناختم، امروز اهنگ متفاوتی از گنجشکی شنیدم حالا این صوت برای آواز خواندن است یا صحبت کردنِ آنها یا هنوز کشف نشده یا من نمیدانم، به هر حال صدایی که امروز به گوش من رسید آهنگ دیگری داشت که جدید بود. به این فکر میکردم آنها [...]
گِرههای باز نشده…
گاهی چقدر دیر میفهمیم «درِ بسته» «به دست نیاوردن» «نرسیدن» خود، معجزهای بزرگ است که شاید خیلی دیر به چشم بیاید باید بپذیریم بعضی به دست نیاوردنها شانس فوقالعاده ایست. بعضی از آرزوهای به دست آمده میتواند آغازگر یک ویرانی بزرگ باشد زخم های عمیق باشد، گاهی نرسیدن معجزهای بسیار بزرگ است که چشمها توان دیدنش را ندارند، مغزها هم [...]
انسانِ خردمند
ناکامیها و موفقیتها به خودیخود از انسان، خردمند نمیسازد، خردمندی زمانی محقق میشود که از همه تجاربمان فاصله بگیریم و با فاصله به داوری بپردازیم. یاحق
باباگوریو
بابا گوریو رمانی اثر انوره دو بالزاک نویسنده رئالیست فرانسوی است که در سال ۱۸۳۴ در مدت چهل روز نوشته شد و نخستین بار در مجله پاریس منتشر گردید و در سال ۱۸۳۵ به صورت کتاب منتشر شد. بابا گوریو داستان تلاقی سرنوشت انسانهای گوناگون است که در قالب شخصیتهای مثبت و منفی عناصر سازنده داستان را تشکیل میدهند. بالزاک در این کتاب روایت ماجرایی را [...]
آناکارنیا
داستان آنا کارِنینا دارای شخصیت اولِ واحدی نیست. با دیدن نام آنا کارنینا، این تصور ایجاد میشود که این داستان حتماً بهکلّی دربارهٔ اوست، اما در واقع اینگونه نیست؛ درحالیکه شاید بیش از نیمی از داستان دربارهٔ او باشد، بقیهٔ داستان دربارهٔ فردی به نام «لوین» است که البته این دو شخصیت در داستان رابطهٔ دورادوری با هم دارند. [...]