خانه۱۳۹۹-۳-۳۱ ۱۵:۳۲:۱۵ +۰۴:۳۰

میراث سنگین

توسط |مرداد ۲۳ام, ۱۴۰۵|بی‌پروا نویسی‌ها, دسته‌بندی نشده|

رضا وقتی جوون بود، چیزی نداشت. نه پولی داشت، نه سرمایه‌ای، نه کسی بود که پشتش باشه. صبح زود از خونه می‌زد بیرون و تا شب هر کاری که از دستش برمیومد انجام می‌داد. یه روز کارگر ساختمون بود، یه روز بار جابه‌جا می‌کرد و یه وقت‌هایی هم با یه وانت کرایه‌ای بار می‌برد. برای رضا مهم نبود مردم چی [...]

دیدگاه‌ها برای میراث سنگین بسته هستند

کارما واقعا وجود داره یا نه؟

توسط |مرداد ۲۳ام, ۱۴۰۵|تجربه زیسته, دسته‌بندی نشده|

کارما واقعاً وجود داره یا فقط دلمون میخواد باور کنیم؟حتماً برات پیش اومده که با خودت گفتی‌ من که به کسی بدی نکردم، پس چرا این اتفاق برام افتاد؟ یا برعکس، یه نفر بهت آسیب زده و منتظر موندی یه روز کارماش بگیرتش. اما راستش رو بخوای، از نظر علمی هیچ سندی نداریم که کارما یه قانون قطعی جهانه که [...]

شخصیتت را از جای پارکت بشناس

توسط |مرداد ۶ام, ۱۴۰۵|دسته‌بندی نشده, روز نوشت|

اگر می‌خواهی شخصیت یک نفر را بشناسی، به ماشینش نگاه نکن؛ به جایی که پارک می‌کند نگاه کن! آدم‌ها وقتی پشت فرمان هستند، فقط ماشین را جابه‌جا نمی‌کنند؛ گاهی بخشی از شخصیتشان را هم به نمایش می‌گذارند. مثلاً کسی که دوبله پارک می‌کند، شاید همیشه عجول نباشد؛ اما ممکن است گاهی راحتی خودش را به آسایش دیگران ترجیح دهد. کسی [...]

بعضی زخم‌ها امضا ندارند

توسط |تیر ۲۹ام, ۱۴۰۵|بی‌پروا نویسی‌ها|

بعضی دردها و شکست‌ها، اثر یک دشمن آشکار نیست؛ کسی روی آن‌ها اسمش را نمی‌نویسد. ممکن است زخم را نزدیک‌ترین آدم زندگی‌ات زده باشد، اما هیچ‌وقت مسئولیتش را نپذیرد یا حتی دیگران هم نفهمند چه کسی باعث آن شده است. غم‌انگیزترین حقیقت درباره‌ی خیانت این است که هرگز از دشمنانت نمی‌آید فصل اول: دمپایی وسط کوچه صدای زنگ دوچرخه از [...]

وقتی پول جای رفاقت را گرفت

توسط |خرداد ۲۳ام, ۱۴۰۵|تجربه زیسته|

فرهاد همیشه فکر می‌کرد دوستی‌های واقعی از هر چیزی قوی‌تر هستند. او دوستانی داشت که از دوران مدرسه، دانشگاه و سال‌های مختلف زندگی همراهش بودند. سال‌ها خاطره، همدلی و شناخت متقابل باعث شده بود تصور کند این روابط بر پایه ارزش‌هایی عمیق‌تر از منافع شخصی بنا شده‌اند. در میان این دوستی‌ها، یکی از دوستانش به رفیقی بسیار نزدیک تبدیل شد. [...]

آنچه واقعا مهم است

توسط |خرداد ۲۳ام, ۱۴۰۵|روز نوشت|

زندگی این روزها آن‌قدر پرشتاب شده است که گاهی در میان کارها، مسئولیت‌ها و دغدغه‌های روزمره، مهم‌ترین اولویت‌های زندگی را فراموش می‌کنیم. در تلاشیم بیشتر بسازیم، بیشتر به دست آوریم و بیشتر رشد کنیم؛ اما در این میان از لحظه‌های ساده و ارزشمندی که به زندگی معنا می‌بخشند غافل می‌شویم.شاید آنچه بیش از هر چیز فراموش کرده‌ایم، لذت بردن از [...]

ارزش دل‌ها در بازار قیمت‌ها

توسط |خرداد ۲۳ام, ۱۴۰۵|تجربه زیسته|

همه می‌گویند «مهم یاد کردن است، نه هدیه» اما گاهی رفتارها چیز دیگری را نشان می‌دهند؛ انگار ارزش آدم‌ها را با قیمت هدیه‌هایشان می‌سنجیم، نه با نیت و محبتشان. در حالی که هر کسی به اندازه توان و وسع دلش هدیه می‌دهد؛ برای یکی یک شاخه گل، برای دیگری چیزی بیشتر. ارزش هدیه در بهای آن نیست، در یاد و [...]

روی هر شاخه‌ای نپر

توسط |دی ۹ام, ۱۴۰۳|تجربه زیسته|

بعضی از سرمایه‌گذاری های کوچک انجام دادن و ندادنش چندان فرقی برامون نداره. شاید مبلغ اون سرمایه درحد یه غذا خوردن توی رستوران باشه ولی نکته اینه اگر سر رشته‌ای توی اون کار نداری ذهنت برای پذیرفتن هر پیشنهادی مخصوصا غیرمرتبط با تخصصت هرز و ضعیف میشه و موقعیکه پیشنهاد سرمایه‌گذاری‌های کلان میاد که در تخصص ما نیست به لحاظ [...]

عقب نشینی

توسط |خرداد ۱۸ام, ۱۴۰۳|تجربه زیسته|

عقب‌نشینی از لحظه‌ی پردرد اکنون سبب التیام یا تخفیف درد نمی‌شود، تنها موجب می‌شود عامل درد موقتی پنهان شود. این عقب نشینی یا فرار فقط راهمان را بلندتر می‌کند. یا بدتر اینکه به درد دیگر پناه ببریم. به هر حال روبرو شدن با ماجرا قطعی است کمی دورتر یا دیرتر، هویت آن دگرگون نمی‌شود چه‌بسا آن را سخت‌تر و مقاوم‌تر [...]

زره شرافت

توسط |اردیبهشت ۲۹ام, ۱۴۰۳|روز نوشت|

مهم است که موفق بشوم یا در مسیر موفقیت باشم، علاوه‌بر‌این مهم است که زره شرافت بر تن داشته باشم و به بهانه‌هایی چون: تقدیر، چاره‌ای نیست و کاری از من ساخته نیست بیرونش نیاورم.