برای خودت زندگی کن،

                                  خوب زندگی کن،

                                                            اگر خیرت به خودت برسد شاید به دیگری هم برسد.

 

 

تو که خودت را نمی‌بینی و از بام تا شام با هر روش فقط به دنبال رسیدن هستی! به‌کجا؟ مقصدت هم معلوم نیست، فقط می‌تازی که برسی!

شاید سالیان دور در ذهنت رویای رنگینی را دیدی و پس از آن حتی برنگشتی آنرا ببینی آیا هنوز از رنگش خوشت می‌آید یا نه؟ بی وقفه دویدی و دویدی.

 

ناگهان نگهبان سلامت دستور توقف میدهد و برگه آزمایشت را که از شدت عصبانیت سیاه شده به دستت میدهد،مانند شمعی میچکی روی نیمکت کنار سالن آزمایشگاه. حرص‌ها،استرس‌ها، عصبانیت و ترس‌ها کار خودشان را کردند.

دیگر غذا خوردنت سهمیه بندی شد، راه رفتنت هم به سلیقه‌ات نیست، حالا فقط با کمک قرص‌های رنگی، خواب که نه، می‌توانی مدتی بیهوش شوی تا ترافیک سرت روان شود.

 

عمر گران ارزان خرج می‌شود اگر سرعتت زیاد باشد.

 

آرام باش، فرصت هنوز باقیست.

لذت‌بردن از زندگی، در آهستگی است.

 

یاحق