عشق واقعی در رومانتیک‌بازی‌های جلف و در قهرهای لوسِ‌نابالغانه یافت نمیشود.

اَدای عاشقی را درآوردن فزونیِ‌وقاحت است.

 

این پچپچه‌های مرموز و زیرجُلکی و سِری و جاسوس‌مابانه روزی از بین خواهد رفت، آن روزی که سر چهارراهی پری‌رویی دیده شد و کل چهارراه به شکل قلبی جلوی چشمها ساخته شود و یا آن شبی که در بولواری خودروی لوکسی جلبِ نظر کند وبا دستپاچگیِ‌کودکانه دچار هیجان زدگی شود، تشت رسوایی عاشق قلابی از بام می‌افتد.

 

برای اثبات عشق لازم نیست مانند پیرانِ‌طفل مانده گریه کنی یا با سرودن شعر‌های سخیفِ بازاریِ بی وزن و آهنگ و بی‌سواد چهره محتشمی از خود بسازی، عاشقی که از نظر روحی و عاطفی به جایی رسیده باشد بسیار ساده‌تر از این است که بخواهد در عمل و قدم و قلم، علنی هویدا گردد گاهی با چفت شدن دو‌دست زیرِ‌چانه قابل تشخیص است.


اگر روزی، عشق واقعی، جهان را فرا بگیرد، تفنگها زنگ خواهند خورد، دیگر بمبی ساخته نخواهد شد و هیچکس جلادی را دوست نخواهد داشت.

این عشق مباهات دارد

یاحق